قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
9
تاريخ نگارستان ( فارسى )
علاء الدوله گريختهاى شيخ را حيرت زياده شد جوان چون از كاروبار خود فراغت يافت دست شيخ را گرفته به منزل شتافت بعد از شرايط ميزبانى و طى تكلفات شيخ از وى پرسيد كه از چه دانستى كه آن قارورهء يهوديست ؟ جوان گفت در دست آن زن پيراهنى ديدم و در آن پيرهن وصلهء يهود لاجرم بخاطر تافت كه اين از آن يهود بوده باشد پس گفت از كجا دانستى كه ماست خورده است ؟ جوان بدليلى واضح ظاهر كرد پس از پستى خانه سئوال كرد گفت چون در اين شهر محلهء يهودان در مقام پست است از اينرو گفتم منازل شما اينحال دارد شيخ ديگرباره پرسيد كه چه دانستى كه من ابو علىام و از علاء الدوله گريخته ام جوان گفت چون صيت شمايل و آوازهء اصناف و كمال حدس و فراست تو شنيده بودم در ناصيهء تو شمهاى از اين اوصاف مشاهده نمودم بنابراين بخاطرم گذشت كه تو شيخ باشى علاء الدوله به اختيار از تو تجويز جدائى نميكند و دور نباشد كه از وى فرار كرده باشى . مؤلف حيوان الحكمة گويد كه شيخ بوى گفت كه مسئول تو از من چيست تا مبذول افتد وى گفت كه علاء الدوله دست از تو برنخواهد داشت التماس من آنست كه چون نزد وى روى ماجرائى كه منظور تو باشد بعرض رسانى و مرا در سلك ندمايش منتظم گردانى بعد از چند روز علاء الدوله كسان بعذرخواهى نزد شيخ فرستاد وى جوان را همراه برده در صحبت علاء الدوله چندان تعريف او كرد كه در دستهء ندماى ملك وارد گرديد . [ 3 - در ذكاوت اياس بن معاذ . ] 3 ايضا در مقامات حريرى مذكور است كه اياس بن معاذ مزنى قاضى بصره كه بكمال ذكاء و فراست در ميانهء عرب انگشتنما بود يك بار بمدينهء طيبه رفته در مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم بنياد نماز كرد جمعى در آنجا حاضر بودند و بر حقيقت حال واقف نه ، بعضى از روى فراست گفتند كه وى قاضى است و بعضى فرمودند كه معلم است پس شخصى جهت استكشاف حال نزد وى فرستادند آنشخص وى را از گفت و شنيد آنجماعت آگاه ساخت او گفت آن فرقه كه مرا قاضى گفتند درست گفتهاند اما بيا تا حقيقت هريك را از ايشان بيان كنم پس دور ايستاده يكانيكان را بصنعتى كه موصوف بودند بيان كرد تا آنكه يكى از آنجماعت را گفت نجار است آنشخص گفت در اينجا غلط كردى چه او مردى بزرك است از قريش گفت هركه هست البته نجار است آنكس نزد قوم آمده خبر داد كه اين مرد از اعاجيب دهر است زيرا كه كيفيت حال شما را چنانچه بايد بيان كرد اما نسبت بفلانى غلط كرده ويرا گفت نجار او گفت غلط نكرده من سابقا نجارى ميكردم و عود مىتراشيدهام پس آنجمع را حيرت زياد شده بكمال حدس او تصديق نمودند . [ 4 - سلطان محمود و احمد حسن ميمندى . ] 4 ايضا گويند سلطان محمود غزنوى در اوان كودكى در باغستان غزنين ميگرديد بر كنار چشمهاى نزول نمود و احمد بن حسن ميمندى كه